X
تبلیغات
رایتل


:)

...در زندگی منتظر معجزه نباش،خودت معجزه ی زندگیت باش ...

امروز از هشت بیدار شدم، از9:30کلاس داشتم تا 5،چون ارائه داشتم خسته شدم روان شناسی رشد( 2) استاد کلی ازم تعریف کرد گفت که راضیم و من خیلی خوشحال شدم ؛)

عصر که رسیدم خسته بودم، دیدم بابا و بانو میرن روستا خونه عمه بزرگه منم باهاشون رفتم، عمه بزرگه یه خونه دارن تو روستا که خیلی باصفاست تازه روستاشون گاز کشی شده به شوهر عمم میگم گاز خوبه ها میگه اره انقد خوبه کم مونده در حیاط رو باز کنم تا حیاط هم گرم بشه دیگه همه خندیدیم :)))

قراره برای اولین بار دونات درست کنم،  انشاءالله فردا قراره بریم شهرستان خونه ابجیم برای خواهرم میخوام درست کنم... 

ما رسم داریم چهارشنبه سوری ها برای هم  کادو بخریم که اکثراً پول بهم میدیم با یه آینه :) آینه رو بخاطر روشنایی :) 

منم برای خواهر زاده هام چهارشنبه سوری خریدم زوده ها ولی خوب گفتم بذار زودتر خوشحال بشه به خواهر زاده بزرگه ست لوازم تحریر مینییوم خواهر زاده کوچیکه هم که کوچیکه :)ولی براش یه دست لباس خریدم :) ولی آینه نخریدم :)

داشت یادم می رفت که اینجا ثبت کنم... من امروز قد دنیا خوشحال شدم، یه دوستی داشتم که تو دوم دبیرستان تو اردوی شلمچه باهاش آشنا شدم اهل یزد امروز بهم پیام داد، شمارش رو تو طی این چهار سال تغییر داده بود،ماشاءالله عروس شده انشاءالله خوشبخت بشه الهی آمین :)

دوستان عزیز آرزوی من برای همه ی شما عاقبت بخیری و سلامتی و خوشبختی.... 

ساعت 2:00،تازه دونات ها آمده شد، اگه آشپزیم رو با پنج ماه پیش مقایسه کنم، زمین تا آسمون فرق کرده و این رو مدیون بانو و اینترنتم:)

شاد باشید...


+ یکشنبه 8 اسفند 1395 | 22:03 | ... | نظرات (14)

یادش بخیر یخمک میخریدم با دختر خالم من نارنجی اون صورتی باهم نصف می کردیم... 

از لپ لپ برام لیزر در اومده بود کلی شکلک داشت چقد من با لیزر خاطره دارم...

من بیشتر از همه برنامه کودک ها عمه گلاب رو دوس داشتم، خیلی عزیز بود :)از کارتون ها هم، هم پسر همسایمون هم دایی کوچیکه هم بابام برام کلی کارتون میخریدن همش رو بخصوص دوازده پرنسس رو خیلی دوست داشتم،کلاه قرمزی و اون بستنی کیم و قیفی،باب اسفنجی، برنارد و عاشق عاشق کارتون فوتبالیست ها بودم، قصه های مجید برا ما نبود ولی دوس داشتم ...

از رنگ صورتی بدم میاد ؛|

از اون تفنگ ها هست که گوله هاش از قرمز هست از گوله هاش میخریدم با سنگ میترکوندم ولی از ترقه و... میترسم برعکس خواهرم... 

اون خط کش ها که دستبند میشن، اون لیوان استیل های کوچیک ولیوان هایی که اینطوری توهم توهم میرن وای یادش بخیر من هنوز لیوان استیل رو دارم :)

بستنی ها که تو ظرف زی زی گولو بود یادتونه :)

شما ها هم سکه گذاشتین پشت برگه خط خطی کنید :)

سه گا اوه چه خوب بود من برا پسر عموم رو بس که بازی کردم سوزوندم...

چرخ و فلک ها که مث موشک بودن وای من و دختر خالم رو بزور تو یه موشک جا میدادن هر وقت میچرخید من میگفتم الان خم میشیم پرت میشم پایین کابین ما سنگین میشد :)))

اون جا مدادی ها که دو طرفه بودن کلی وسیله توش جا میشد، اینو دیگه همه تجربه کردن پاک کن هایی که قرمز و آبی بود میگفتن خودکار هم‌ پاک میکنه چقد برگه پاره کردم ولی پاک نشد :|، پاک کن هایی که یه ورش جاروبرقی بود :) اوه چقد من برچسب میخریدم... 

خودکار نامرئی ها یادتونه :) لودا بازی کردن ها، خاله بازی من خودم سه تا از چادر های بانو رو سوراخ کردم با میخ می زدیم دیوار خونه میشد :)، بالا بلندی دختر هندی :))) انیسا انیسا،آخ منچ... 

و کلی خاطره ناب...

+ پنج‌شنبه 5 اسفند 1395 | 20:14 | ... | نظرات (17)

وقتی حدوداً هشت تا یازده ساله بودم هر وقت کسی عید دیدنی میومد خونمون من تو حیاط بودم چرا؟ ماشاءالله هرکس که میومد از اون کفش پاشنه بلند ها، میخی  :) ، میپوشید منم هر کدوم رو میپوشیدم چند دور راه می رفتم، برای خواهرجان که خواستگار اومدن من داشتم تو حیاط برا خودم راه میرفتم یدفعه پام پیچ خورد :)اصلا عالمی داشت پوشیدن اون کفش ها جالب اینجاست که من الان اصلاً کفش پاشنه دار نمی پوشم بجز عروسی ها اکثراً اسپورت البته یه ساله که به اجبار بانو جان و البته لژدار میپوشم :) 

این هفته باید دو تا پاورپوینت اونم به چه بلندی درست کنم، یکیش رو نوشتم... 

از همتون قد دنیا ممنونم بخصوص حنا خانوم واقعاً لطف دارید خیلی ممنون، انشاءالله همگی حاجت روا و عاقبت بخیر بشید... 

بچه ها تو این روز های آخر سال یکم توجهمون رو بیشتر کنیم به  آدم های اطرافمون ... 

ایام به کامتون شیرین باشه انشاءالله... 

+ دوشنبه 2 اسفند 1395 | 18:55 | ... | نظرات (20)

یکی میگه با یه فریاد یا میندازه داد و بی داد

بچمو آقا شفا داد تو صحن گوهرشاد

یکی که دلش شکسته گوشه صحنه نشسته

دخیل درداش رو بسته عاشق دل خسته

نشون به این نشونه صدای نقاره خونه

من و به تو می رسونه ببین دلم خونه

“می دونم رو سیام من اگه بی وقام

ولی عشقم اینه عاشق این آقام”

منتظر یه اشارم هر چی که دارم بزارم

دلم رو زیارت بیارم منی که.آوارم

دلم اگه بی قراره چشام اگه هی میباره

ولی دلم غم نداره آقام دوست داره

“میشه شاهی کنی من و راهی کنی

چی میشه به منم یه نگاهی کنی”

هر کی که حاجت روا شد

گدا امد پادشاه شد

عاشق آقام رضا شد

خادم آقام شد منم امدم گداشم

کفتر گنبند طلا شم ایشالا حاجت روا شم

خادم آقام شم خودم  که شدم دیونت

آب زمزم کجا آب سقا خونت


قسمت نشد که بریم مشهد، بانو میگه اشکال نداره انشاءالله سال بعد، پیشش میخندم میگم انشاءالله ببخش که نشد،ولی نمیدونه که دلم چقدر بی قرار حرمه...چقدر برای این سفر ذوق داشتم، خدای شکرت حتماً یه حکمتی بوده...

این متن،متن آهنگ حامد زمانی برای امام رضا هست دوس داشتید دانلود کنید... 

هفته ی خوبی پیش رو داشته باشید... 


+ جمعه 29 بهمن 1395 | 22:44 | ... | نظرات (11)

سلام ^_^

امروز از هشت کلاس داشتم تا سه و ربع ^_^

تو دانشگاه ما کلاس های دانشجو های ارشد با کارشناسی ها فرق داره امروز شانسی کلاسمون تو کلاس ارشد ها بود خیلی عالی بود کلاً :)

من یه دوستی دارم که خیلی عزیز و مهربونه خیلی زیاد، موقع برگشت از دانشگاه میگه ما دیوونه ایم؟میگم مگه شک داری؟  شروع میکنه به خندیدن،این سوال از کجا به ذهنش رسیده نمیدونم :)

امروز دعوت بودیم به سفره حضرت ابوالفضل مادرم از دیروز رفته بود برای کمک، من که دانشگاه بودم نشد برم، دوست مادرم که سفره تو خونه اونا بود کلی شرمندم کرده، واقعاً لطف داره به ما سهم من رو جدا فرستاده بود،دو تا دختر دوقلو داره که من همیشه اسم هاشون رو برعکس میگم،سفره حضرت ابوالفضل خیلی سنگین میشه جاتون خالی از فردا هم روضه دارن که انشاءالله قسمت بشه میرم...

فردا هم جمعه هست هر کار خوب ثوابش چندین برابره و هر کار بد چندین برابر بد، پس روز جمعه تون سرشار از خوبی...

+دعا برای مردم جنوب کشورمون فراموش نشه... 


+ پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 | 20:01 | ... | نظرات (12)

  1    2    3    4    5    ...    16  >>
мσиα-тнɛмɛ